احمد مسعود، روانپزشکی حاذق، در گردابی از نگرانی و اضطراب گرفتار شده است. همسرش، کتی، به طور ناگهانی ناپدید شده و هیچ ردی از او به جا نمانده است. احمد که از دوستان سابق خود تقاضای کمک میکند، با بیاعتنایی و حتی دشمنی آنها روبرو میشود.گویی هر کدام از این دوستان، رازی پنهان در دل دارند و از احمد کینهای به دل گرفتهاند. احمد در تاریکی شب، در جستجوی سرنخی از کتی، به خیابانهای شهر سرگردان میشود.ناگهان، در تاریکی، زنی را میبیند که غم در چشمانش موج میزند. احمد که خود را در درد و رنج این زن همدل میبیند، با او به گفتگو میپردازد. اما این گفتگو، به تجربهای عجیب و غیرقابل باور تبدیل میشود. احمد در این گفتگو، در اعماق ضمیر ناخودآگاه خود فرو میرود و رازهایی هولناک را فاش میکند.