جسد جانی، قاتلی بیرحم، که سالها پیش به خاک سپرده شده بود، ناگهان از دل خاک بیرون میآید. اما این بار، جانی تنها یک جسد بیجان نیست. روحی انتقامجو در کالبد او حلول کرده و او را دوباره زنده میکند. جانیِ رستاخیز کرده، تشنه انتقام است. خشم و نفرت در وجودش شعلهور شده و او را به سوی جنایتی هولناک سوق میدهد. او با سلاخی بیرحمانه هرکسی که سر راهش قرار میگیرد، ردی از خون و وحشت در جنگل بر جای میگذارد. هیچکس در امان نیست. ساکنان روستا، وحشتزده و درمانده، شاهد جنایات وحشتناک جانی هستند. آنها در جستجوی راهی برای متوقف کردن این قاتل بیرحم هستند، اما هیچکس یارای مقابله با او را ندارد. اما در این میان، امیدی ناگهانی در دل تاریکی پدیدار میشود. گروهی از شجاعان، مصمم به نابودی جانی و رهایی روستا از شر او میشوند. نبردی خونین و نفسگیر در اعماق جنگل درمیگیرد. سرنوشت روستا و جان ساکنان آن به این نبرد گره خورده است.